|
حجاب در اسلام کلمه حجاب به طور مشخص حدود 7 بار در قرآن کریم به کار رفته است و معنای مشترک
همه آنها مانع و حائل است،اما حجاب به معنای خاص آن ، که مورد بحث ماست، حقیقتی
دیگر است که ریشه در وجود شناختی و روانشناختی دارد و به عنوان یک میل و گرایش در
وجود زن نهاده شده است. این میل و گرایش در ادیان و مذاهب مختلف به صور و اشکان
گوناگون خودنمایی کرده است. در قرآن کریم ، دو آیه درباره رفتار و پوشش زنان به
صراحت سخن گفته است: (( و قل للمومنات یغضضن من ابصارهن و یحفظن فروجهن و
لایبدین زینتهن الا ما ظهر منها ولیضربن بخمرهن علی جیوبهن)) النور ، 31 یعنی ای پیامبر به زنان مومن بگو دیدگان خود را فروافکنند و عفت پیشه ساخته ،
دامن خود را از بیگانگان بپوشانند و زیور خویش را جزبرای شوهران و سایر محارم
آشکار نکنند. ((یا ایها النبی قل لازواجک و بناتک و نساء المومنین یدنین
علیهن من جلابیهن ذلک ادنی ان یعرفن فلا یوذین و کان الله غفوراً رحیماً)) الاحزاب ، 59 . یعنی ای پیامبر به زنان و دخترانت و به
زنان مومن بگو :پوشش های خود را به خود فروتر گیرند؛ این برای آنکه شناخته و اذیت
نشوند نزدیک تر است و خداوند آمرزنده و مهربان است . تحدید واژه های کلیدی بی شک منابع دینی دارای اصطلاحات خاصی است که باید آنها را از نظر لغوی و عرفی
روشن کرد . در صورتی که این معانی روشن گردد ، به وضوح مفاهیم و مراد آیات کمک
شایانی خواهد کرد. در اینجا دو واژه خمار و جلباب که در قرآن به این دو اشاره شده
را بررسی می کنیم: معنای اصطلاحی و عرفی خمار : خمار در اصطلاح و عرف ، چیزی است که زن سر و سینه خود را با
آن می پوشاند. برخی خمار را مقنعه دانسته
اند که زن با افکندن بر سر و گریبان ، مو و گوشواره خود را می پوشاند.خمار به
مقنعه نیز تفسیر شده است و گفته اند :وجه تسمیه مقنعه به خمار بدین سبب است که سر
با آن پوشیده می شود. تحلیل مفهوم جلباب:جلباب از ریشه جلب است . برای جلباب معانی گوناگونی ذکر کرده اند از جمله : 1- چیزی که شیی را می پوشاند (ابن فارس ،ماده جلب) 2- هر لباسی که سراسر بدن را در برگیرد و بپوشاند ؛ هر جامه
ای که تمام بدن را بپوشاند و از بالا تا پایین را فرا گیرد. تحلیل اندازه جلباب همه مآخذ در این که جلباب پوششی بزرگ بوده است و همه بدن زن
را فرا گرفته ، اتفاق نظردارند ، ولی درباره اندازه جلباب دیدگاهها بر سه گونه
است: دیدگاه اول : جلباب پوششی فراگیر بوده و از بالای سر تا
پایین پا را میپوشانده و بر رویسر قرار می گرفته است ، نه روی شانه ها . دیدگاه دوم:جلباب پوششی بوده است بزرگ تر از خمار و کوچک تر
از رداء ؛ یعنی تقریباً تا زانوها را می پوشانده است.بر این اساس جلباب چیزی بوده
است غیر از خمار . چنانکه بیان شد خمار، سرانداز و مقنعه بوده و سر و گردن را می
پوشانده. دیدگاه سوم: برخی جلباب را همان
خمار یا مقنعه دانسته اند. رنگ جلباب:تردیدی نیست که برخی رنگ ها دیده ها را خیره می سازد و پاره ای دیگر نگاهها
را از خود می رهاند . شواهد لغوی موید و بیان گر رنگ مشکی برای جلباب است. بسیاری
از کتاب های لغوی هنگام بحث از جلب بر ریشه جلباب تصریح کرده اند که یکی از معانی
جلب سیاهی است . مقایسه جلباب قرآنی و چادر: چادر
واژه ای است پهلوی و به معنای پارچه ای است که زنان برای پوشانیدن چهره و دست ها و
سایر البسه بر روی همه لباس های خود می پوشند .چادر گرچه از نظر شکل و نوع پارچه و
مدل دوخت در طول تاریخ و در جوامع مختلف به تناسب وضع زمان و مکان دچار تغییر و
دگرگونی شده و مصادیق گوناگون یافته است، اما از نظر اندازه و کارکرد ، پوششی بزرگ
است که سرتاسر بدن و لباس های دیگر بانوان را می پوشاند. با اندک تاملی در تحلیل
معنایی چادر می توان گفت: چادر دارای چند مولفه اصلی است: 1 – اندازه چادر:
پوشش وسیع که سراسرقامت زن را می پوشاند. 2- کارکرد و کیفیت پوشش:چادر به گونه ای است که از بالای سر پوشیده شده و
لباسهای دیگر را ازبالای سر تا قدم ها می پوشاند، و هیچ حجاب دیگری نمی تواند چنین
پوششی را برای فرد داشته باشد. 3- رنگ چادر:گرچه به اقتضای شرایط محیطی گاه متفاوت است ، ولی معمولاً رنگ
چادر بانوان در بیشتر کشورهای اسلامی به دلیل ملازمت بیشتر با
وقار و متانت مشکی است. پس از مقایسه چادر و جلباب بر اساس مولفه های تشکیل دهنده
آن آشکار می شود که این دو همخوانی و شباهت های بسیار نزدیکی با هم دارند.
منبع: صحیفه مبین
نتیجه : حجاب در لغت به معنای پوشش است، ولی در اصطلاح دارای هدف و منظور خاصی
است که برای رسیدن به آن باید مولفه ها و مشخصه هایی داشته باشد. زن به صرف پوشش
نمی تواند با حجاب باشد. بنابراین هر حجابی پوشش است ولی هر پوششی حجاب نیست. روشن
است که عالی ترین مرتبه حجاب که همان جلباب قرآنی است، بهترین هدف را برآورده می
کند .جلباب قرآنی درصدد تحدید حجاب و نمایاندن حدّ و مرز آن است نشانه هایی که از
جلباب ذکر شده ، با چادر منطبق است .
وداع یاس در
كشف الغمّه روایت كردهاند چون وفات حضرت فاطمه علیهاالسلام نزدیك شد، اسماء بنت
عمیس را گفت: آبی بیاور كه من وضو بگیرم، پس وضو گرفت - به روایتی دیگر غسل كرد -
و بوی خوش طلبیده و خود را خوشبو گردانید و جامههای نو طلبید، پوشید و فرمود:ای
اسماء! جبرئیل در وقت وفات پدرم از بهشت، چهل درهم كافور آورد، حضرت آن را سه قسمت
كرد و یك بخش را از برای خود گذاشت و یكی را برای من و یكی را برای علی، آن كافور
را بیاور كه مرا به آن حنوط كنند. چون كافور را آورد، فرمود: نزدیك سر من بگذار،
پس رو به قبله خوابید و جامهای بر روی خود كشید و فرمود: ای اسماء مدتی صبر كن،
بعد از آن مرا صدا کن، اگر جواب نگویم، علی را طلب كن و بدان كه من به پدر خود
ملحق گردیدهام.اسماء ساعتی انتظار كشید، بعد از آن فاطمه علیهاالسلام را ندا كرد،
صدایی نشنید، پس گفت: ای دختر مصطفی، ای دختر بهترین فرزندان آدم، ای دختر بهترین
كسی كه بر روی زمین راه رفته است، ای دختر آن كسی كه در شب معراج به مرتبه قاب
قوسین او ادنی رسیده است. چون جواب نشنید جامه را از روی مباركش برداشت، دید كه
مرغ روحش به ریاض جنّت پرواز كرده است، پس بر روی آن حضرت افتاد و آن حضرت را میبوسید
و میگفت:چون به خدمت حضرت رسول صلی الله علیه و آله میرسی. سلام اسماء بنت عمیس
را به آن حضرت برسان.مفضّل از حضرت صادق علیهالسلام سؤال نمود: فاطمه
علیهاالسلام را چه كسی غسل داد؟ حضرت فرمود: امیرالمؤمنین علیه السلام غسل داد؛
زیرا كه فاطمه، صدیقه و معصومه بود، و معصوم را به غیر از معصوم غسل نمیدهد،
چنانچه مریم را حضرت عیسی علیه السلام غسل داد. در
این حال امام حسن و امام حسین علیهماالسلام از در آمدند و گفتند: ای اسماء! چرا
مادر ما در این وقت به خواب رفته است؟ اسماء گفت: مادر شما به خواب نرفته ولیكن به
رحمت خداوندی واصل گردیده است، پس حضرت امام حسن علیه السلام خود را بر روی آن
حضرت افكند و روی انورش را میبوسید و میگفت: ای مادر با من سخن بگو پیش از آن كه
روحم از جسد مفارقت كند، و حضرت امام حسین علیه السلام بر پایش افتاد و میبوسید و
میگفت: ای مادر بزرگوار! منم فرزند تو حسین. با من سخن بگو پیش از آن كه دلم
شكافته شود و از دنیا مفارقت كنم.پس اسماء گفت: ای دو جگر گوشه رسول خدا بروید و
پدر بزرگوار خود را خبر كنید و وفات مادر خود را به او برسانید. پس ایشان بیرون
رفتند، چون نزدیك مسجد رسیدند صدا به گریه بلند كردند، پس صحابه به استقبال ایشان
دویدند و گفتند: سبب گریه شما چیست ای فرزندان رسول خدا؟ حق تعالی هرگز دیده شما
را گریان نگرداند، مگر جای جدّ خود را خالی دیدهاید و از شوق ملاقات او گریان
گردیدهاید؟ گفتند: مادر ما از دنیا مفارقت نمود. چون امیرالمؤمنین این خبر را
شنید، فرمود: بعد از تو خود را به كه تسلی دهم.(كشف الغمة؛2/122) چون
این خبر در مدینه منتشر گردید، شیون از خانههای مدینه بلند شد، و مردم جمع شده
بودند و گریه میكردند و انتظار بیرون آمدن پیکر حضرت را میكشیدند. پس ابوذر
بیرون آمد و گفت: بیرون آوردن آن حضرت را به تأخیر انداختند، پس مردم متفرق شده،
برگشتند. چون پاسی از شب گذشت و دیدهها به خواب رفت، جنازه را بیرون آوردند،
امیرمؤمنان و حسن و حسین علیهم السلام و عمّار و مقداد و عقیل و زهیر و ابوذر و
سلمان و بریده و گروهی از بنیهاشم و خوّاص آن حضرت، بر آن بانو علیهاالسلام نمازگزاردند و در همان شب
دفن كردند. حضرت علی علیه السلام بر دور قبر آن حضرت هفت قبر دیگر ساخت كه ندانند
قبر آن بانو علیهاالسلام كدام است . به روایتی دیگر چهل قبر دیگر را آب پاشیدند كه
قبر آن حضرت مشخص نباشد و به روایت دیگر قبر آن حضرت را با زمین هموار كرد كه
علامت قبر معلوم نباشد؛ این کارها برای آن بود كه موضع قبر آن حضرت را ندانند و بر
قبر ایشان نماز نخوانند و خیال نبش قبر آن را به خاطر نگذرانند.(روضة
الواعظین؛151) به این سبب در مورد محل قبر آن بانو علیهاالسلام اختلاف نظر واقع
شده است.
بعضی گفتهاند در بقیع نزدیك قبور ائمه بقیع است و بعضی گفتهاند
میان قبر حضرت رسالت و منبر آن حضرت دفن شده است، زیرا كه حضرت فرمود: میان منبر و
قبر من باغی از باغهای بهشت است و منبر من بر دری از درهای بهشت است.اصّح آن است
كه آن حضرت را در خانه خود دفن كردند، چنانچه روایت صحیح بر آن دلالت میكند. ابن
شهرآشوب و دیگران روایت كردهاند چون خواستند كه آن حضرت علیهاالسلام را در قبر
گذارند، دو دست شبیه دستهای رسول خدا صلی الله علیه و آله از میان قبر پیدا شد، و
آن حضرت را گرفت و به قبر برد.
بالهای اندیشه به قلم حجت الاسلام والمسلمین محمد صادق زمانی قرآن مجید نه تنها مسئله
شناخت و معرفت انسان را نسبت به جهان خارج ، یک امر ممکن میشمرد، بلکه آن را از
اهم واجبات معرفی می کند.و نیز بررسی تعبیرات اهل بیت عصمت و طهارت در این زمینه ،
افق تازه ای در برابر چشمان ما می گشاید . و مسئله معرفت و شناخت ، که نتیجه تفکر
و تدبر است را در سطحی بسیار بالا به عنوان یک وظیفه قطعی منعکس می کند. با بررسی آیات قرآن کریم و
کلام نورانی اهل بیت ، دعوت به تفکر و شناخت را به گونه های متنوعی می یابیم. که
انسان را در این زمینه تشویق می نماید.لزوم فراگیری علم ، سرزنشهای مکرر بر ترک
تفکر، امتیاز انسان بر سایر موجودات بواسطه علم ، درجات قرب به خدا متناسب با
درجات علم و معرفت ، افتخار به علم و معرفت در تمام اشکال و اینکه هدف آفرینش جهان
، علم و معرفت است و حتی نزول قرآن به جهت اندیشه و تدبر است و هدف بعثت انبیاء
تعلیم است و دعوت به اسلام با دعوت به علم آغاز گردیده و حتی هدف ازمعراج پیامبر
نیز معرفت بیان شده است ، ما را به این نتیجه میرساند که زندگی بدون علم و معرفت ،
و انسان بدون تفکر و تدبر ، بی ارزش بوده و اگر حقیقت خلقت این بود، خلقت ، عملی
عبث و بیهوده محسوب می گردید. در حالی که خالق هستی درخلقت این موجود ، یعنی انسان
به خود تبریک می گوید و بیان می کند که : فتبارک الله احسن الخالقین . زندگی عبث و
بیهوده ، زندگی بدون تفکر و شناخت است.حرکتی است درظلمات بدون بهره گیری از نور. رسول گرامی اسلام (ص) می
فرمایند :«العلم نورٌ یقذفهُ الله فی قلبٍ من یریدُ اَن یَهدیهُ » «علم نوری است
که خداوند در قلب هر کس که بخواهد او را هدایت کند، می افکند» و مسلماً بهره مندان
از نور و گمشدگان در وادی تاریکی یکسان نیستند. « قُل هَل یستوی الاعمی وَ البصیر
اَم هَل یَستوی الظلمات و النور» بگو آیا نابینا و بینا یکسانند؟ (که هرگز علم و
جهل در یک مرتبه قرار ندارند ، و عالم و جاهل نیز مساوی نیستند.) «و ما یستوی
الاعمی و البصیر . و لا الظلمات و لا النور» هرگز نا بینا و بینا مساوی نیستند و
نه ظلمتها و روشنایی. درک اسرار هستی مخصوص عالم
است . کسی که تفکر و تدبر را وسیله پیشبرد اهداف خود ساخته است ، کسی که با توکل
بر خالق هستی و با تفویض امور به دست او جلو رفته و موفق میشود. چون او اول معلم
است که آنچه را انسان نمی دانست به او می آموخت.«عَلَّمَ الانسانَ ما لَم یعلَم» و این معلم می خواهد که انسان در مسیر هدایت
قرار گیرد و روش زندگی او منطبق بر دستوراتی باشد که موجب رشد و شکوفایی است نه
ضلالت و گمراهی. عقل سلیم حکم می کند که در
زندگی از راهنمایی افرادی بهره مند شویم که ارشاد آنها ما را به مقصد و هدف
ارزشمندمان نزدیک می نماید. رسول خدا در توصیف این
وسیله گران سنگ در راستای هدایت بشر
فرمودند: ما اِن تمسکتم بهما لَن تضلّو ابداً (تا وقتی که به آن دو (قرآن و اهل
بیت ) تمسک می جویید گمراه نمی شوید.) پس بیاییم با تمسک بر کلام
وحی و مفسرین وحی خود را در مسیر حق قرار داده و به ساحل نجات که همان ورود به
عرصه رضایتمندی حق تعالی است برسانیم. که این حکم عقل است عقل سلیم و عاقبت اندیش.
|
About![]()
mesbahol.hoda@yahoo.com
Home
|